احمد بن محمد حسينى اردكانى
406
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
فعلش در مادّه به توسّط قوّه محتاج نباشد ذاتش با مادّه متّحد الوجود خواهد بود ، مانند صور اسطقسيّه و جماديّه از قبيل صورت نار و هوا و ياقوت و ذهب و امثال آنها ، پس گويا آن مادّيّهء محض است و به قسمت مادّه منقسم مىگردد . و از اين بيان معلوم شد كه مراد به آلات در تعريف نفس قواست ، نه اعضا و جوارح ، مانند غاذيه و ناميه و مولّده در نفس نباتيّه ، و حسّ و خيال در نفس [ 349 ] حيوانيّه ، نه مثل معده و كبد و قلب و دماغ . پس مىگوييم : تعريف نفس به آنكه كمال اوّل است براى جسم طبيعى آلى ، تعريفى است كه شامل است جميع نفوس را حتّى نفس فلكيّه را ، زيرا كه به برهان ثابت شده است كه براى فلك با نفس درّاكهء علوم ، قوّهء طبيعيّهء مباشر تحريك و قوّهء حسّاسه هست ، هر چند مانند حيوان نيست كه در بعضى مواضع بدنش قوّهء حس باشد ، و در بعضى ديگر قوّهء ديگر ، بلكه فلك ، كلّ آن خيال است و كلّ آن طبيعت محرّكه است كه حركت وضعيّه از آن صادر مىگردد . و به اين بيان حل مىگردد آنچه متأخرين آن را صعب شمردهاند و گفتهاند كه تعريفى كه جامع نفوس ثلاثه يعنى نباتيّه و حيوانيّه و فلكيّه باشد ميسّر نمىگردد . زيرا كه اگر بگوييم كه نفس آن كمالى است كه فعل ما از آن صادر گردد هر قوّه نفس خواهد بود و كلّ طبايع در نفوس داخل خواهند بود ، و اگر بگوييم كه قوّهاى است كه فاعل به قصد باشد نفس نباتى بيرون مىرود ؛ و اگر بگوييم كه قوّهاى است كه مصدر افعال مختلفه باشد نفس فلكى را شامل نخواهد بود ؛ و اگر قيدى ديگر زياد كنيم موجب زيادتى تخصيص مىگردد . و مبادا كسى گمان كند كه اختلاف حركات افلاك در طول و عرض افعال متخالفهء متقابله است ، زيرا كه براى هر يك از آن افاعيل مبدأ واحد و جهت واحد هست . و بالجمله چون خواهيم كه تعريف را مخصوص به نفس نباتى گردانيم ، مىگوييم : نفس نباتى كمال اوّل است براى جسم طبيعى آليّ از آن جهت كه توليد مىنمايد و تنميه و تغذيه مىكند . و به اين قيد نفس حيوانى و فلكى از تعريف بيرون مىرود .